| X Close | ||
![]() ![]() ![]() |
مازندران چراغ ملك ايران Mazandaran Iran
|
شهر رمضان الذی انزلت فیه القرآن
ماه رمضون امسال هم اومد . یادمه بچه که بودم دوتا سال نو داشتم یکی عید نوروز و یکی هم عید فطر . بااینکه روزه نمی گرفتم و بچه بودم ولی عاشق عید فطر بودم نمی دونم چرا ...امسال هم ماه مبارک اومد و من به رویه هر سال بدجوری احساس گناه می کنم . ماه رمضون همیشه منو به خودم اورده و میاره و از این جهت برام زجرآوره.چند روز پیش، تلویزیون جانبازی رو نشون داد( آقای نوباوه خبرنگار TV ایران که اگه یادتون باشه چند سال پیش از نیویورک و واشنگتن گزارش می داد. ) که ازش پرسیده شد چه توقعی از مردم داری؟ جواب داد هیچ چی؟ اینقدر این جمله رو محکم گفت که شدیدا منو تکون داد . باز ماه رمضون اومد و من احساس تنهایی شدیدی می کنم . خدایا دارم کجا میرم ؟ اگه هیچ کی ندونه تو می دونی که تنها دلیل اومدنم به سربازی این بود که یه روزی گذرنامم رو بگیرم و یزنم به چاک ، همیشه گفتم که اینجا جای من نیست اینجا فقط احساسات و استعداد آدم رو می کشن . اینجا عشق آدم رو از آدم می گیرن به جرم اینکه خواستی بیشتر بشناسیش ، خواستی اشتباه پدر و مادرت رو در حق آیندگان و بچه هات تکرار نکنی تو رو از داشتنش محروم می کنن.پارسال این موقع توی کرج بودم و باورتون نمیشه اگه بگم پارسال همین لحظه احساس می کردم خوشبخت ترین مرد زمینم ، اما الان تنهاترین موجود دنیام ، وقتی این جانبازها رو می بینم با اینکه اصلا مذهبی نیستم دلم یه جوری می شه احساس گناه می کنم پیش خودم می گم اون این طوری شد تا من الان پشت کامپیوترم بشینم و مطلب بنویسم .اونها اینطوری شدن تا من بتونم توی امنیت زندگی کنم ، درس بخونم و عاشق بشم ، اصلا عشق یعنی چی؟! تازه که دم در اورده بودیم می گفتیم عشق یعنی : ع ( علاقه) ش ( شدید ) ق ( قلبی ) اما تازگیها داره اتفاقات جالبی برام می افته دارم به یه تعریف تازه از عشق می رسم. بگذریم از رمضان بگیم و ...امیدوارم هممون بتونیم از فضیلتهای این ماه استفاده کنیم و منم یک کمی آدم شم.
جوانان عزيز! به عكس زير نگاه كنيد و حدس بزنيد آقاخرسه به چي فكر ميكنه؟

1ـ كاش رتبهام خوب بود.
2ـ اي بيوفا چرا ازدواج كردي!
3ـ يعني ميشه ما واممون رو بگيريم؟
4ـ يه مرد پيدا نميشه يه تيكه نون به ما بده
۵ ـ دیشب باباتو دیدم آیناز
**********
حالا همش دخترا خیانت کنن اینم عاقبتش !!

گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد . ( با تشکر از امین )
نويسنده: keyboard

انا المهدى؛ من موعود زمانم، صاحب عصر، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا.
من مهدى، قائمه گيتى، خرد هستى و ادامه خدايم.
شكيب شما در سراشيب عمر. ميوه باغ آفرينش، فراخى آسمانها و نجابت زمين.
من گريههاى شما را مىشناسم.
با انتظار شما هر شام ديدار مىكنم.
نغمهگر ندبههاى شما در ميان كاج هاى غيبتم.
اشك هاى شما آينده من است.
دلتنگي هاى من، گشايش بخت شماست.
من موى گره در گرهم را نذر پريشان شمايان كردهام .
انا المهدى؛ من موعود زمانم، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا.
با من از همه آنچه در دل داريد بگوييد.
از گرانى بار انتظار؛
از تيرگى شبهاى غيبت؛
از هيمنه جور؛
از هيبت گناه، از فريب سراب، از دروغ خندهها و از دورى اقبال.
من با ندبههاى شما مىبالم.
من تنگى دل شما را مىشناسم.
من برق چشم شما را مى بينم .
گرمى دستهاى شما، چراغ خيمه صحرايى من است.
انا المهدى؛ من موعود زمانم، صاحب عصر، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا.
از دورى و ديرى با من بگوييد. جز من كسى حرف شما را باور نمىكند.
جز من كيست كه بداند روزگار شما چگونه روزگارى است؟
جز من كيست كه بداند زخم شما، شكوفه كدام غم است؟
گريه شما، جارى چه اندوهى است؟
و خنده شما تا كجا شكوهمند است؟
مرا باور كنيد.
من تنهايى شما هستم.
اسب آرزوهاى شما، تنها در چمن ظهور من چابك است.
پرنده اميد شما را من پرواز مىدهم.
و آشناترين رهگذر شهر شما منم.
اناالمهدى؛ من موعود زمانم، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا.
مرا بخوانيد و بخواهيد.
مرا تا صبح ظهور، انتظار كشيد.
مرا كه چون پدران روستايى، با دستمالى از مهربانى به سوى شما مىآيم.
با يك سبد انار؛
يك طبق سيب؛
و يك سينه سخن.
من شما را از گريههاى شما مىشناسم و شما مرا از اجابتهايم.
امسال، باران گرسنه خاك است.
ابرها ديگر نمىبارند.
خورشيد به ناز نشسته است.
بهار خرمى نمىكند.
آيا از ياد بردهاند كه شما جمعه شناسان هفته انتظاريد؟
نمىدانند شما شب ها مرا به خواب مىبينيد؟
و روزها
زمين را با آهن اندوه مىشكافيد؟
امسال زمين ركاب نمىدهد،
و گريه انتظار، شما را امان.
من مىآيم، كه هر سال، بهار آمدنى است.
من مىآيم كه سفره شما بى نان نباشد.
و هفته شما، بى جمعه.
اناالمهدى؛ من موعود زمانم. صاحب عصر، قائمه گيتى، خرد هستى، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا.
واکنش رضا هلالي به انتشار تصاوير جنجالي
حسب امانت این مطلب رو گذاشتم تا بخونید و خودتون قضاوت کنید :(خبر از بازتاب )
در پي پخش و انتشار گسترده CD تصاويري از عبدالرضا هلالي در تهران و شهرستانها، وي دريادداشتي كه براي «بازتاب» ارسال كرده، توضيحاتي ارائه داد.
وي در خصوص انتشار تصاوير مذکور، اظهار داشت: فيلم را برادر همسرم با استفاده از تلفن همراه خود گرفت و زماني که گوشي خود را براي تعمير داده بود، متاسفانه يکي از کارکنان تعميرگاه اقدام به سرقت فيلم خصوصي خانوادگي و پخش آن کرده است.
در بخشي از يادداشت هلالي آمده است:
امروزه لجنپراكني عليه اينجانب، «رضا هلالي» براي عدهاي نابخرد و غفلتزده، چنان موضوعيت و اهميتي يافته است كه هر روز يا خالق يا مشتري جديدترين اخبار كذب، آلوده و موهن در مورد حقير هستند و چنان در اين طريق پا به ركابند كه «فرصت فكر» از مستمعين بيرنگ و رياي محافل گرفته ميشود... فاجعه آنجاست كه هرزهبافهاي شارلاتان بيتقوا و دودوزهبازهاي هفتخط بيمرام و اپوزيسيونهاي ضد ولايت مجهولالهويه و هزاررنگهاي ظاهرالصلاح سالوس و محتسبهاي مدرن شكمباره و تردامن، همه و همه دست به دست هم دادهاند تا ديگر نغمه روحبخش روضههاي سيدالشهدا(ع) به گوش جوانان شيفته نرسد... (عجيب نيست! چراكه دشمني با آلالله و مواليان آلالله، ساخته و پرداخته نطفه مال حرام است) كار به جايي رسيده است كه اگر بدانند «فلاني» خائن مخنث و بيرگ است و يا منافق مرتد و سيبزميني بياعتقاد است، در امنيت كامل به سر خواهد برد، اما كافيست كه «شيطانكي» بفهمد كه «تو» دوستدار آل بيت رسولاللهي... ديگر فاتحه امنيت و رفاه و آزادي و... را بايد خواند!! (عجيب نيست! چرا كه شيطان سوگند خورده است كه دست از سر مواليان آلالله برندارد). كار به جايي رسيده است كه اين بيمرامهاي نامرد، براي خاموش كردن چراغ محبت آلالله، به بيآبرو كردن نواميس و انتشار اكاذيب و پخش تصاوير خانوادگي (در تيراژهاي فراوان) و شايعهپراكنيهاي عجيب و غريب و... ميپردازند. (عجيب نيست! چراكه مظلوميت و غربت در ذات شيعگي است)
چه بسيار حماقتهايي كه عدهاي ميكنند تا احمق شمرده نشوند! بنگريد كه در مواجهه با اين تخريبها و ترور شخصيتها، مخاطبها چگونه موضعي ميگيرند. عدهاي عليالاصول، نقش اين رسواييها را به ديوار ميكوبند و از ريشه، منكر وجود هرگونه پليدي ميشوند... (كه به پاي اعتمادشان، بوسه ميزنم) و عدهاي به جستجوي حق برميخيزند و اگر حق را هر جا يافتند، خاشعند... (من طلبني بالحق وجدني) و اما عدهاي ديگر... و اما، زخم زبان... و اما غيبت، تهمت... و اما...
همه آناني كه در جريان فتنهسازيهاي اين بيهنران هستند، ميدانند كه خاصيت اصلي و اوليه و نهايي اين حاشيهسازيها، بيهودگي است. هياهو براي هيچ! هدف بطلانسرايي اين شيطانكهاي موجه و غيرموجه سوءاستفاده از جهل و بيخبري عوامالناس است و مادر اين كينهورزيها اغلب حسد است و عجب!...
اميدوارم آنان كه حتي پردهدريها را به نهايت رساندهاند و به اينجانب (به عنوان يك شهروند و نه يك نوكر آستان اميرالمؤمنين) و به همسر شرعي و قانوني اينجانب نيز رحم نكردهاند، جواب روشني از جانب آلالله بگيرند كه به غير از اهل بيت، پناهي ندارم و به غير از خداي آلالله، منتقمي نميبينم. فاغث يا غياث المستغيثين!...